Daily diary

Im lost...find me when u cn...:)

پارمیدا نوشت

یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴، 13:50

و این اولینباری است ک بی اینکه برای رسیدن ب مقصدم ثانیه شماری کنم سرم را از پنجره ماشین تازه ب راه افتاده ام در می آورم و از سرعت بشدت سریع ۱۰ متر بر ساعتش لذت میبرم....حتی نمیدانم ک چ زمانی میرسم اما اولینبار است ک در این جاده تکراری هوا را نفس میکشم..اولینبار است ک لذت راه را میچشم..اولینبار است ک تمام اولویتم منی است ک اکنون در کنارم نشسته ...منی ک شب سر بر بالین خودم میگذارد....می‌خواهم برای خودم باشم ن برای زمان...نه برای تفکرات سخت گیرانه ای ک از فیلتر آرزوهایم میگذرد ..آرزوها شاید نیرویی برای حرکت این ماشین چندبار تصادف کرده ام باشند..اما فهمیدم ک من از دل آنها بیرون نیامده ام...بلکه آنها سازه های ساخته شده از من اند...پس خوشبختی را شاید اشتباه تفسیر کرده ام..خوشبختی جایی میان آرزوهایم نیست...خوشبختی خود من هستم!باید آنرا دریابم

person Parminola
chat
•••